شهاب الدين احمد سمعانى
83
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
چه جاى حق است اينجا حديث احقّ است . من توانم كه در هر لحظهاى چون تو هزار هزار تركيب و ترتيب و تصوير و تقدير دهم و ليكن ندهم تا سرّ محبّت بىكيفيّت ترا بود على الخصوص . آن مردى بود پسرى داشت و آن پسر را دوست داشتى ، او را گفتند : اين پسر خود را تا چند دوست دارى 33 ؟ گفت : از دوستى كه او را دارم نخواهم كه مرا فرزندى دگر آيد كه نبايد كه در محبّت با وى شريك باشد . استاد بو على گفت : اگر آدم را گفت : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً . و خليل را گفت : وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا . و موسى را گفت : وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي . اين مشتى خاك را گفت 34 : يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً . بيت اين قرعهء عاشقى ز اوّل تو زدى 35 آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و لوح و قلم طفيل وجود شمااند . ينزل الله كل ليلة الى سماء الدنيا فيقول هل من داع . غرس شجرة طوبى بيده ، بنى جنة عدن بيده . و فى الخبر فيضع الجبار قدمه على النار فيقول قط قط . لا تسبوا الدهر فان الله هو الدهر ، الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ؛ و تمثيل و تشكيل و تشبيه در ميان نه . مقصود از اين خلع نه عين آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و دوزخ بود و ليكن در حكم قدم رفته بود كه ترا بر اين منازل 36 گذرى بود و به آن مواضع و مراحل نظرى . در هر منزلى نزلى از لطف خود افكنديم تا چون دوستان ما برسند حظّ و نصيب خود برگيرند . اى جوانمردان ! دست به عنايت ازلى و لطف سابق لميزلى او زنيد كه پيش از خاك و گل بوده است . اى خاك و گل ، اى سينهء تو مخدّرهء انوار را محمل ، اى حماء مسنون ، اى دوستى تو با ما هر روز 37 افزون ، اى فخّار صلصال الطاف مجد ما ، اى سرّ دل تو معهد عهد وصال ، اى نطفهء مهين ، اى در خاتم محبّت نگين ، اى غژن گنده ، اى به عطر معرفت آكنده 38 ، اى عزيز كرده ، اى هم دوست و هم بنده ! گمان مبريد كه كار ما با شما امروزين است يا حديث ما با شما اكنونين است ، عالم نبود و آدم نبود و عرض و جوهر نبود و عرش و كرسى نبود و بهشت و دوزخ و لوح و قلم نبود و حديث ما با شما بىشما بود . / a 25 / شعر سقيا لايّام كنّا فى عين العدم * و هو به حكم الكرم يقول يا عباد 39